معرفی کسب و کار

2 قصه کودکانه با موضوع نی نی

قصه کودکانه نی نی کوچولو تنبل

کیان کوچولو و مامانش می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ .(قصه های کودکانه)

مامان،کیان کوچولو رو بغل کرده بود ولی کیان کوچولو دوست داشت خودش راه بره.

هی اشاره می کرد به زمین و غر می زد .مامان نی نی کوچولو رو روی زمین گذاشت و گفت حالا بدو برو.

کیان کوچولو یه خورده رفت ولی یه دفعه یه گنجشک توی کوچه دید و ایستاد و تماشا کرد. مامان حواسش به گنجشک نبود. هی صدا می زد کیان مامان بیا دیگه چرا وایسادی؟

نی نی با انگشتش گنجشکو به مامان نشون داد ولی مامان بازم گنجشکو ندید . مامان خسته شد و گفت وای کیان چرا راه نمیای خسته شدم. گنجشک پرید و رفت . نی نی دوباره دنبال مامان راه افتاد .

نی نی چند قدم بدو بدو رفت ولی یه دفعه یه سنگ کوچولو رفت توی کفشش.

نی نی کوپولو وایساد و دیگه راه نرفت .مامان دستش رو گرفت و کشید و گفت بچه جان چرا راه نمیای؟ او گفت آخ آخ .

مامان خم شد پای نی نی رو ببینه. ولی وقتی کفش نی نی رو دراورد سنگه خودش افتاد . به خاطر همین مامان سنگو ندید گفت نی نی پات که سالمه . کفشات هم تمیزن . آخه چرا اذیت می کنی راه نمی ری ؟

بالاخره به خونه ی مامان بزرگ رسیدن مامان در زد ولی نی نی کوچولو یه مورچه بزرگ روی زمین دید و نشست و می خواست اونو بگیره  و باهاش بازی کنه.

مامان رفت تو خونه مامان بزرگ و هی صدا زد کیان بیا دیگه ،چرا نشستی رو زمین لباسات کثیف میشه بیا تو خونه ، چقد امروز اذیت کردی تو !

کیان سعی می کرد مورچه رو به مامانش نشون بده و می گفت این … این … ای

مامان اومد ببینه پسر کوچولوش چی می گه و به چه چیزی اشاره می کنه . ولی وقتی مامان اومد مورچه رفت توی سوراخ دیوار .

مامان هر چی نگاه کرد هیچی ندید. دیگه خسته شد و پسرش رو بغل کرد و برد تو .

نی نی کوچولو دوست داشت هنوز با مورچه بازی کنه و هی جیغ می زد و پاهاشو تکون می داد.

مامان توجهی نکرد و کیان رو برد و گذاشت تو بغل مامان بزرگ و گفت وای عزیز از دست این بچه ی تنبل خسته شدم .همش می خواد یه جا وایسه یا بشینه .

مامان بزرگ نوه شیرینش رو بغل کرد و کلی بوسید و گفت قربون پسر کوچولو تنبل خودم برم .

نی نی کوچولو خندید و خودشو برای مامان بزرگ لوس کرد.

اون روز نی نی تا شب خونه ی مامان بزرگ بازی و شیطونی کرد و به مامانش نشون داد که اصلا تنبل نیست.

 

قصه کودکانه نی نی شکمو

نی نی از خواب بیدار شد و بلافاصله شیطونی رو شروع کرد. مثل اینکه خیلی کار داشت. باید یه چیزی پیدا می کرد و می کرد توی دهنش. قبل از همه یک برس پیدا کرد. سر برس بزرگ بود مجبور شد دسته ی برس رو بکنه توی دهنش. مامان تا دید نی نی داره چکار می کنه با عجله اومد و برس رو از نی نی گرفت. یک دفعه تلفن زنگ زد و مامان رفت تا تلفن رو جواب بده.(عکس نی نی)

حالا نی نی چهار دست و پا رفت تا نزدیک تلویزیون و کنترل رو برداشت تا بخورتش. کنترل رو کرد توی دهنش. مامان داشت با تلفن حرف می زد حواسش به نی نی نبود.
نی نی یه گاز به کنترل زد البته دندون نداشت و فقط تلویزیون روشن شد. نی نی تلویزیون نگاه کرد. اصلا جالب نبود. همه اش آقاهه داشت حرف می زد. تازه کنترل هم خوشمزه نبود. نی نی کنترل رو گذاشت روی زمین و رفت تا یه چیز دیگه پیدا کنه بخوره.

نی نی قندون رو دید. درش رو باز کرد و یه خورده در قندون رو توی دهنش خیس کرد. بعد قندارو ریخت روی زمین. چند تا قند هم کرد توی دهنش و بعد خیسشون کرد و انداخت زمین. دستهای نی نی چسبون شدن. نی نی هی دستاشو به هم می مالید که یکدفعه چشمش افتاد به گلدون. نی نی رفت سراغ گلدون. برگهای گلدون خیلی خوشگل بودن. نی نی فکر کرد حتما خیلی هم خوشمزن. نی نی یک برگ از گلدون کند.

گلدون روی زمین افتاد و خاکهاش روی فرش ریخت نی نی خیلی خوشش اومد. هی با دست خاک های گلدون رو این طرف و اون طرف می پاشید. اما کم کم خسته شد و دلش برای مامان تنگ شد. مامان یک دفعه دوید به سمت نی نی. شاید مامان هم دلش برای نی نی تنگ شده بود.

نی نی دستاشو باز کرد تا مامان بغلش کنه. اما مامان جیغ زد و حالش بد شد. مامان به جای اینکه نی نی رو بغل کنه و نازش کنه فقط دست و صورت نی نی رو شست و اونو گذاشت روی زمین. نی نی فکر کرد مامان می خواد بره یه چیز خوشمزه بیاره. اما مامان جارو برقی آورد. ولی جارو برقی که خوشمزه نیست.

آخه این مامانها چرا انقدر کارهای عجیب و غریب می کنن؟ الان که وقت جارو برقی نیست. الان وقت خوراکی خوردنه. ولی مامان اول جارو برقی کشید بعد یک عالمه شستشو کرد. بعد کارهای دیگه و کارهای دیگه. تازه بعدش هم خسته بود و هنوز حوصله نی نی رو نداشت، بیچاره نی نی!

 این محتوا توسط آگهی دهنده منتشر شده و مجله اینترنتی فراوک مسئولیتی در قبال آن ندارد.

چقدر این پست مفید بود؟

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

نظرت برامون مهمهاولین نفری باش که نظرش رو می‌نویسه.دیدگاهت رو بنویس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی

دکمه بازگشت به بالا